زنبور عسل

امام را پرسیدند از شیعیان ،فرمود به مثل زنبور عسل

زنبور عسل

امام را پرسیدند از شیعیان ،فرمود به مثل زنبور عسل

حتما یک فرقی بین مرد و پدر هست که روز ولادت امام علی (ع)را نام گزاری کرده اند روز پدر 

فرقش اینجاست که اگر پدر باشی حتما خیلی مردانه پشت سر بچه هایت می ایستی که بچه هایت خدایی نکرده راه کج نروند و زمین نخورند

و حتما همین است که پیامبر (ص)می گوید من و علی پدران این امت هستیم

 

 

عکس سایز اصلی

خدایی هست آن بالا که  هم چیز را زنده می کند.از شاخه های خشک شده گل رز در زمستان تا دل بنده اش را وقتی سیاه شده

قلمه ها خشک خشک بودند و حالا دارند کم کم سبز می شوند.

الف

این که من و چند تا بچه تهرانی بلند شویم چند صد کیلومتر وقت و پول هزینهکنیم. بلیط اتوبوس بخریم و برویم یک جای کشف نشده و به مردمش خدمت کنیم.وخیر سرمان آن روستاهایی که ،دستشویی ندارند ،دستشویی دار بشوند .و همین طور به ترتیب امکانات به روستاها اضافه شود همه روستاهامدرسه دار بشوند ،همه روستاها مسجد داشته باشند.وهزار و یک امکانات شهری دیگر. به جز این این که ما حس انسان دوستی مان را ماساژداده باشیم و فردا روز که خودمان از خودمان بپرسیم این همه سال عمرت را چه کار کرده ای می توانیم خودمان را گول بزنیم که من این همه به مردم کمک کردم چیز دیگری ندارد. توالت هایمان بعد از چند وقت چاهشان می گیرید و نمی شود حتی نزدیکش بشوی مسجد هایمان گرد و خاک می گیریدو باقی چیز ها هم همینطور از بین می روند .چرا ؟؟؟چون این چیز ها آنجا فرهنگ نشده چون ما جهادی رفته ایم و لی با خودمان برای مردم همه آن روستاها فرهنگ جهادی چشم روشنی نبردیم چون خواستیم همه کارها را خودمان کنیم و با مدل زشت شهری مان  همه چیز را بسازیمچون نپرسیدیم که آی اهل روستا شما چطور دست شویی می روید  منظورم این است که تقسیم بندی خانوداگی و قبیله ای شما طوری هست که بتوانید از یک توالت همه تان استفاده کنید. فکر نکردیم که مسجد را از مصالح همان روستا بسازیم مرد ها را تنبل تصور کردیم و ندانستیم که آنها هم فکر می کنند ما پول گرفته ایم همه این کارها را برایشان انجام دهیم و برویم.

ب

آن چند صد کیلومتر که بالاتر گفتم می شود یک جایی بین هرمزگان و کرمان و سیستان بلوچستان و اصلا همه این مختصات به کنار می شود یک جایی که آسمانش خیلی خیلی خیلی خیلی پیداست هم بالای سرمان روی سقف آسمان و هم توی چهره آفتاب سوخته بچه ها

ج

گروه جهادی هیئت هنر(عمار)و دانشگاه مذاهب(شهدای گمنام)قراره که اردوی جهادی عید رو با هم بروندو کارهای انجام دهند نه از ،جنس آن که در قسمت آ نوشتم کارهایی که قرار است بماند.

د

اگر خواستید کمک کنید:

6104-3370-5975-9124

احمد رضا اعلایی-بانک ملت

ه

نمک حرف های بالا هم میشود عکس ها که این پایین آمده

دقیق یادم نیست چندم دبستان بودم، شاید هم سال های ابتدایی راهنمایی، حتی نمی دانم کتاب دینی بود یا تاریخ، که داستان هجرت پیامبر را نوشته بود. همه هم کلاسی ها آن موقع شش دنگ حواسشان به این بود، که جزئیات را حفظ کنند وفردا که معلم پرسید چه سالی فلان اتفاق افتاده دست بالا کنند و تند تند با ذوق، سال و ماه و روزش را تحویل معلم دهند. اما آن موقع ها من حواسم پی این چیز ها نبود و کلی سوال های عجیب و غریب از همین متن های حفظی دور سرم می چرخید؛ مثلا چرا خدا به آن بزرگی اش جایی که حرم دارد اسمش مکه است؟ و همین مکه خشک و خالی؛ نه پیشوندی و نه پسوندی. ولی چ:/.,د قدم آن ور ترجایی که حرم پیامبر است اسمش با اسم پیامبر خوانده می شود.شهر را صدا می کنند: مدینة النبی یعنی شهر پیغمبر. 

آدم ها بزرگتر که می شوند آن سوال های عجیب و غریبشان کم کم رنگ می بازد. خوب من هم مثل همه آدم ها اصلا این سوالم را فراموش کرده بودم. هر چه باشد من هم بیست سالم شده بود. خیلی یکهو حج نصیبم شد؛ با پدر و مادر. مدینه که رسیدیم، آن سوال بچگی برایم زنده شد. مدینه با آن که خیلی خیلی با زمان پیامبرش فرق کرده، ولی هنوز هم شهر پیامبر است؛ بخواهم این چند جمله را واضح کنم، باید مثال خانه مادر بزرگ هایتان را بزنم؛ چه در قید حیات باشند و چه نباشند، آن خانه برای شما حال و هوای مادربزرگ را دارد حتی خانه مادربزرگ را هم که خراب کنند و جایش خانه نو بسازند، بازهم محل آن خانه حال و هوای مادر بزرگ را دارد. 

مدینه هم همیشه حال و هوای پیامبرش را دارد؛ هرچند  دشمنان  پیامبر تمام تلاششان را برای خراب کردن شهر کردند.

پ.ن:عکس ها برای استفاده طراح ها نذر مولای سخی شده اند و باکیلیک بر کلمه سایز اصلی می توانید دانلود بفرمایید.

پ.ن:عکس آخر را خیلی دوست دارم آن ها که مدینه رفته اند.خوب درکش می کنند.

التماس دعا

 

 

 

 

 

 

چه شد که این همه تیر سوی پیکرت آمد

چه شد که مادر من جای مادرت آمد

نشد که آب بیاری حرم فدای سرت

ولی بگو چه بلایی سر سرت آمد

شاعر: محمد حسن بیات لو

پ.ن:هر چیز را کمالی هست و دوربین کمالش، در نشان دادن بزرگی حماسه است .
پ.ن:عکس مربوط به پیاده روی اربعین سال گذشته است.

مجموعه زیر نذر می شود برای مولای سخی

 

 

پ.ن:برخی از عکس ها ادیت نهایی نشده اند یعنی سیم ها و تیر های چراغ برق از عکس حذف نشده است که خوب طراح ها خیلی بهتر از من بلدند این چیز ها را حذف کنند.

کم کم شروع می شود ماه عزای حسین(ع)

اول)

آن قبل تر ها که دوربین دست می گرفتم می رفتم یک مراسم مذهبی کلی با خودم کلنجار می رفتم که برو بشین  مثل بچه آدم روضه ات را گوش بده این کار ها چیه ؟؟؟بعد تر توی یکی از همین مراسم ها بود که به ذهنم رسید چرا مداح و سخنران مراسم هم نمی روند  جای دیگر و خودشان استفاده کنند جوابش خیلی ساده و راه گشا بود مداح از دستش بر می آید کهمداحی کند و یا سخنران هنر سخنوری دارد و اینطوری سیم عده زیادی پامنبری را وصل می کند هر چند به قول یکی از رفقا همان مداح هم فانتزی اش این است بکه وسط جمع سینه بزند حالا حکایت من دوربینم و محرم هم شبیه همان است با این فرق که پا منبری های من می بینند و پامنبری های مداح و سخنران گوش می دهند.

دوم)

عکس های ادامه مطلب مربوط به بازار تهران و چند روز قبل از محرم سال گذشته است.

این مترو قدیمی ها را حتما دیده اید ،همان نسلی که اول ِاول آمد و من جزو حسرت های زمان کودکی ام  بود که یک بار هم شده صد تومن جور کنم و از ایستگاه حقانی تا مثلا پانزده خرداد را با مترو بروم و بعدش بیایم مدرسه به همه هم دبستانی ها پز بدهم که این همه راه را تنهایی و با مترو رفته ام.از این واگن هاهنوز هم هست...

هرکسی از ظن خود شد یار او

رهبراز اعتماد به دستگاه دیپلماسی و برخی ایرادات در سفر می گوید یکی فقط اعتماد را تیتر می کند و دیگری فقط از ایراد ها می گوید اینها ره بر را خوب نشناخته اند

مجموعه زیر حاصل یک سفر خانوادگی به روستای شهرستانک می باشد .تمام سعی من این بود که تصاویری برای سوغات به همراه خود بیاورم  که مخاطبم  کمتر آنها را دیده باشد تاکید زیادی هم بر روی پوست درختان داشتم .برایم خیلی جالب بودند!!!

پ.ن:اگر تصویری را در سایز بزرگ خواستید در پیام خصوصی شماره آن تصویر را بنویسید و من تصویر را برایتان باسایز بزرگ ایمیل می کنم.

پ.ن:همه تصاویر با لنز پنچاه میلیمتر ودوربین سون دی گرفته شده اند.

لباس درخت